محمد رضا واليزاده معجزى
762
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
دولت مىزد و تمام سران لرستان را مورد محبت قرار داده با خطابههاى محبتآميز قلوب لرستانيان را مجذوب مىكرد و همه را اميدوار مىساخت . نشان قدس و فرمان امير تومانى را به وسيله يك نفر سرتيپ براى غلامرضا خان امير جنگ ، والى پشتكوه فرستاد و امير اشرف نظر على خان را احضار و نوازش نموده و بدون مانع و رادعى از بروجرد به خرمآباد وارد شد . علت عدم ممانعت بيرانوندها اين بود كه احمد ميرزا عضد السلطان شاهزادهاى ملايم و نجيب و فاضل بود و از اين حيث مردم براى او احترام قائل بودند . خوانين بيرانوند كه با حكام اخير همواره گلاويز بودند نسبت به شاهزاده عضد السلطان نهايت تجليل و احترام را كرده ، براى ورود او به خرمآباد جمعى تا بروجرد هم به استقبال رفتند ولى در بين راه ناگهان خوانين اسد خان بر سر موضوعاتى به جان همديگر افتاده و چيزى نمانده بود كه همديگر را قتلعام كنند . در اين هنگام على مردان خان امير اعظم كه مردى فوق العاده هوشمند بود از نجواى خوانين على محمدى ( سپهوندها ) متوجه شد كه اگر آنها دست به آتش بزنند ، على محمدىها از فرصت استفاده و همه را خواهند كشت . اين بود كه در مقام ميانجىگرى برآمده و نگذاشت كار به تيراندازى و خونريزى منجر شود . در اين مدت كه خوانين به جان همديگر افتاده بودند شاهزاده عضد السلطان بدون دخالت در چادرى نزديك ميدان و صحنه مبارزه آنها ايستاده بود و منتظر ايستاد تا رفع غائله آنها شد . اين پيشامد « 1 » لطمه مهمى به مقام و حيثيت شاهزاده وارد ساخت و همه متوجه شدند كه از اين شاهزاده بخارى برنمىخيزد . با اين وصف خوانين بيرانوند را خلعت بخشيد و مورد محبت قرار داد . امير اشرف در اين موقع مزاجا شكسته و ضعيف شده بود و لذا بر خلاف سالهاى گذشته كه غالبا محل او را والى پشتكوه غارت مىكرد ، اكنون ميان او و والى پشتكوه مراتب دوستى و و داد [ موجود بود و ] حكومت مىكرد و در همين سال امير اشرف توسط مير صيد محمد خان اشرف العشاير از او تقاضا كرد كه چند نفر تفنگچى را تحت سرپرستى يكى از والىزادههاى پشتكوه در اختيار امير اشرف گذاشته كه تا فصل پاييز در تحت امر و فرمان امير اشرف باشند . امير اشرف بزرگترين پسر خود على محمد خان امير اعظم را بهجاى خود به حكومت طرهان منصوب و خود به اتفاق پسران ديگرش نصرت اللّه خان امير ارفع و توشمال خان امير اسعد و غيره با وزير و مشاورش يوسف خان امير بهادر و عده كثيرى از خوانين و نوكرهاى شخصى و
--> ( 1 ) . اصل : پيش .